مولف ناشناخته

96

تاريخ شاهى ( فارسى )

[ فصل ] قصه احوال مهد اعظم ، عصمة الدنيا و الدين قتلغ تركان ، طيب اللّه ثراها و جعل الجنة مثواها [ 191 ] قتلغ تركان بزرگ‌زاده‌اى بود از قبايل خطا ، او را « حلال خاتون » مىگفتند ، و در اوايل سالهاء ششصد هجرى كه سلطان علاء الدين محمد تكش بر تواتر و تتابع لشكرها به بلاد ماوراء النهر و تركستان مىكشيد و فتحهاى عظيم و نصرتهاى جسيم او را روى مىنمود ، و هر سال طليعه‌اى از طلايع اقبال او را استقبال مىكرد و اميرى و سر خيلى از قبايل ايشان در دست تسخير و قيد و اسر او گرفتار مىگشت ؛ دران هرج‌ومرج و گرفت و گير و غارت و تاراج كه بنين و بنات بسيار از قبايل و عشاير اتراك در دست تجار مىافتاد ، او در عنفوان سن صبى بود . پيرى اصفهانى بازرگان ، حاجى صالح نام ، او را دريافت و به ارادتى هرچه تمامتر به تحصيل او شتافت و هرچه داشت از مال در جنب وجدان او [ 192 ] تأخير نشناخت تا مطلوب او به حصول موصول گشت و مراد او به وفا مقرون شد . و چون آثار و شمايل عقل و عفاف و حيا و جمال و ديگر اوصاف كمال در وى مشاهده كرد و محايل دولت و اقبال در ناصيهء احوال او لايح و واضح ديد ، او را به فرزندى قبول كرد و تمامت مال و مجال در آن طريق صرف گردانيد تا او را به اصفهان آورد . صيت اوصاف خصال و جمال او در آن ديار شيوع و اشتهار يافت ، قاضى اصفهان به وصلت او رغبت